العلامة المجلسي ( مترجم : موسى خسروى )

167

بحار الأنوار ( زندگانى حضرت سجاد و امام محمد باقر ع ) ( فارسي )

و پيوسته او را به طرف تابش آفتاب ميچرخانيدند « 1 » اگر يكى از ده نفر مىمردند شخص ديگرى را اهل ده بجاى او ميگذاشتند مردم ميمردند ولى ده نفر كم نميشدند كسى از آنجا رد شده گفت داستان تو چيست آن مرد جوابداد اگر مرا ميشناسى چه سود كه از حال من مطلع شوى . گويند آن مرد پسر آدم كه برادر خود را كشت بود . محمد بن مسلم گفت آن شخص كه امام ميفرمود خود حضرت باقر بود كه بطى الارض رفت . اختصاص - محمد بن مسلم از حضرت باقر نقل كرد كه مردى از اعراب باديه‌نشين آمد و بر در مسجد ايستاده با دقت نگاهى به داخل مسجد نمود چشمش به حضرت باقر افتاد از شتر به زير آمده زانوى شتر را بست . وارد مسجد شد به دو زانو نشست جبه‌اى بر تن داشت حضرت باقر فرمود از كجا آمده‌اى . پاسخ داد از دورترين سرزمينها . امام فرمود زمين بزرگتر از آنست كه تو آن ناحيه را دورترين سرزمين حساب كنى بگو از كدام ناحيه آمده‌اى ؟ گفت از احقاف همان محل سكونت قوم عاد . فرمود در آنجا درخت سدرى هست ديده‌اى كه تاجرها وقتى از آنجا ميگذرند در سايه آن درخت باستراحت مىپردازند . گفت شما از كجا از آن درخت خبر دارى ؟ فرمود مشخصات آن درخت در كتابى نوشته است كه نزد ما است بگو ديگر چه ديده‌اى ؟ گفت دره‌اى بس گود و تاريك ديدم كه بوم و جغد ته آن را نمىبينند فرمود آن دره ميدانى چه نام دارد ؟ عرضكرد نه به خدا اگر بدانم . فرمود همان برهوت است كه روح تمام كافران آنجا است بعد پرسيد بكجا رسيدى ديگر ؟ مرد عرب چيزى نتوانست بگويد امام عليه السلام فرمود رسيدى

--> ( 1 ) در روايت ديگرى مينويسد در زمستان بر روى او آب سرد ميريختند اين شخص قابيل پسر ( آدم ) بوده كه برادر خود را كشت .